بخش ۷۰ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
میان مجلس رندان حدیث فردا نیست
بیار باده که حال زمانه پیدا نیست
در جواب او
میان دعوت سلطان نگاه می کردم یکی به سکه و صورت چو شاه بغرا نیست
بخش 2
چو در ضمیر من این دم به غیر گیپا نیست
ز شوق کله بریان به هیچ پروا نیست
به خوان اطعمه از خود مگوی نان شعیر
که ناز را نخرند از کسی که زیبا نیست
مریض جوع شدم ای حکیم فرمائید
که غیر نان مزعفر مرا مداوا نیست
اگر چه معده پر از قلیه است و نان و عسل
مگو مگوی که رغبت مرا به حلوا نیست
کجا روم به که گویم به غیر مطبخیان
چو غیر نان و کباب این زمان تمنا نیست
نگاه کن که به عالم به صحن قلیه برنج
کسی چو صوفی مسکین اسیر و شیدا نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع دلمشغولیها و لذتهای زندگی میپردازد. شاعر در میانه یک مجلس، به بیمعنا بودن صحبت درباره آینده اشاره میکند و از مهمانان میخواهد تا نوشیدنی آورند، زیرا وضعیت زمانه واضح نیست. او در ادامه به حس درونی خود اشاره میکند که به چیزی جز شوق و لذت نمیاندیشد و نگران زیبایی ظاهری نیست. شاعر به سفره مهمانی مینگرد و بر این نکته تأکید میکند که چیزهایی چون نان و غذاهای خوشمزهتری، مانند حلوا و عسل، نمیتواند جای نان داغ و ساده را بگیرد. او در جستجوی دوری از نگرانیهایی است که در این زمان غالباند و از زندگی ساده و واقعی لذت میبرد. شاعر در نهایت از حس گرسنگی خود سخن میگوید و تأکید میکند که فقط نان برایش کافی است و هیچ چیز دیگری نمیتواند او را سیر کند. این متن بر اهمیت لذتهای ساده و گذرای زندگی متمرکز است.