بخش ۷ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بخش 1
هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم
در جواب او
اسرارها که در دل گیپا نهاده اند از یمن کله بود که واقف از آن شدم
بخش 2
گر چون برنج پیر و چو نان ناتوان شدم
هر گه که بوی قلیه شنیدم جوان شدم
پالوده داشتم هوس اکنون هزار شکر
«بر منتهای همت خود کامران شدم .»
قصاب را ز شوق و تمنای قلیه باز
گردن نهم برای...برآن شدم
عیبم مکن که بی سر و سامان و سوکوار
بی آفتاب طلعت جانبخش نان شدم
از شوق زلبیای عسل باز بنگرید
جاروب کش به خانه حلواگران شدم
کاری به غیر لوت زدن نیست بابشان
زان روی بنده معتقد صوفیان شدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به بیان احساسات و تغییرات درونی شاعر میپردازد. شاعر علیرغم کهولت سن و خستگی، با یاد معشوق و بوی غذاهایی مانند قلیه، دوباره جوانی و شادابی را تجربه میکند. او به سابقهاش اشاره میکند و از شوق و آرزوهایش سخن میگوید، همچنین به عیبهایش اعتراف میکند و خود را در حالتی بینظم و بیسر و سامان توصیف میکند. در نهایت، شاعر به تأثیر عشق و زیباییها در زندگیاش و ارتباطش با صوفیان اشاره دارد.