بخش ۷۱ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
اگر به جانب غربت کشد دلم شاید
که بوی خیر از این همدمان نمی آید
در جواب او
اگر چه گوشت بود در جهان نوای نعیم جمال نان تنک سفره را بیاراید
بخش 2
اگر به جانب بغرا کشد دلم شاید
که بوی قلیه زاکرا و نان نمی آید
بود که کله پز از حال من شود آگاه
در آن زمان که سر دیگ خویش بگشاید
گرسنه خلق و به سفره، طعام لاموجود
بلای جان بود ای دل خدای ننماید
در آن زمان که کند مطبخی طعام نثار
بود که صوفی مسکین به خاطرش آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به احساس غربت و بیحالی اشاره میکند و میگوید که اگر دلش به سمت غم و افسردگی برود، بویی از دوستی و همدمی به مشامش نمیرسد. او همچنین به وضعیت زندگی افرادی که در اطرافش هستند اشاره میکند و میگوید حتی در زمانهایی که گوشت و نعمتهایی در دنیا موجود است، زیبایی نان کم است. شاعر به فقر و نیازمندی مردم توجه میکند و بیان میکند که اگر کسی بخواهد غذایی بدهد، باید به فکر افراد نیازمند و صوفیهای بیخانمان نیز باشد. این شعر نشاندهنده دغدغههای انسانی شاعر و حس همدردی او با دیگران است.