نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷۴ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بخش 1

گر ترا روی زمین جمله مسلم گردد

تو مپندار که حرص از دل تو کم گردد

در جواب او

چو شود گرسنه همکاسه مرا بر سر خوان همه شادی و طرب بر دل من غم گردد

بخش 2

گر مرا اطعمه دهر مسلم گردد

اشتهایم عجب ار یک نفسی کم گردد

زلبیای عسل این دم چه مرادی به از آن

که در انگشت من خسته چو خاتم گردد

بجز از نان نبود هیچ دوا گرسنه را

آب حیوان اگرش دارو و مرهم گردد

مطبخی، یک سر بریان و دو من نان خواهم

تا دل غمزده من ز تو خرم گردد

هست اندر دل من آرزوی قلیه پیاز

این کرم هر که کند زود مکرم گردد

مرغ بریان و برنج است هوس صوفی را

بود این بخت به گرد سر او هم گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بررسی رابطه خواسته‌ها و حرص در دل انسان می‌پردازد. او آگاه است که حتی اگر همه چیزهایی که نیاز دارد به دست آورد، باز هم حرص و طمع از دلش کم نخواهد شد. او به اشتیاق و هوس خود از غذاهای مختلف اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی در شرایطی که به او خوش می‌گذرد، دلش همچنان غمگین است. شاعر در آخر به آرزوهایش درباره غذاهای خوشمزه مانند قیمه و مرغ اشاره می‌کند و می‌گوید که هر چه به آن‌ها نزدیک‌تر شود، سرنوشت بهتری برایش رقم خواهد خورد. در واقع، شعر به ماهیت انسانی و نیازهای روحی و جسمی اشاره دارد.