نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۸۵ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بخش 1

عاشقی دانی چه باشد، بی دل و جان زیستن

جان به جانان دادن و بر بوی جانان زیستن

در جواب او

در غم بریان ز نار جوع سوزم چون کباب ای دل این ساعت به جانم، چند ازین سان زیستن

بخش 2

نیست امکان در جهان بی قلیه و نان زیستن

زان که هست امر محال امروز بی جان زیستن

خسته جانی دارم از شوق کباب سنگ پخت

خوش بود بیمار را بر بوی درمان زیستن

قرص گندم را منه بر سفره با نان جوین

زان که دشوارست با کافر مسلمان زیستن

در فراق صحن حلوای برنج و نان گرم

جان به لب آمد بلی تا چند بتوان زیستن

گرده میده مرا آید به دشواری به دست

در جهان بی نان گندم نیست آسان زیستن

بر سر خوان نعم صوفی مدام آسوده باد

تا که انسان را بود از عمر امکان زیستن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به مفهوم عاشقی و زندگی بدون عشق می‌پردازد. او می‌گوید که عاشقی بدون دل و جان چگونه ممکن است و جان خود را به خاطر معشوق می‌دهد. اما در پاسخ، این فکر را رد می‌کند و بیان می‌دارد که زندگی بدون نان و قلیه امکان‌پذیر نیست. اشعار همچنین به مشکلات زندگی و گرسنگی اشاره می‌کند و به دردهای ناشی از فراق و جدایی از لذت‌های زندگی نظیر غذاهای خوشمزه اشاره دارد. شاعر غم و سوزش ناشی از گرسنگی و عدم دسترسی به زندگی راحت را به تصویر می‌کشد و در نهایت بر این نکته تأکید می‌کند که زندگی بدون نان و خوراک مناسب، بسیار سخت و دشوار است.