نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۸۸ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

بخش 1

آه که بی روی دوست عمر به پایان رسید

وز غم هجران یار نعره به کیوان رسید

در جواب او

جان به لب آمد مرا، در غم بغرای ترب ناله من از عراق تا به خراسان رسید

بخش 2

آه که از شوق نان عمر به پایان رسید

در غم هجران گذشت، ناله به کیوان رسید

دل پر و معده تهی، منتظرم روز و شب

تا که کسی گویدم دعوت سلطان رسید

آتش سودای گوشت هست مرا در درون

شد جگرم پخته تا دل بر بریان رسید

صحن مزعفر چو گشت در نظر ما عیان

شمع بخندید و گفت دل به بر جان رسید

بر سر آتش کباب زمزمه ای داشت خوش

گفت دل مستمند، مرغ خوش الحان رسید

بر سر خوان نعم گشت پلانی خنک

گفت یکی غم مخور صوفی حیران رسید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر حاکی از غم و longing برای دوست و یار است. شاعر از پایان عمر خود به خاطر دوری از دوست سخن می‌گوید و ناله‌هایش به آسمان می‌رسد. او همچنین به شوق و نیاز به غذا اشاره کرده و انتظار دارد که دعوتی به مهمانی سلطانی فرا برسد. احساسات شدید او در مورد محبت و غذا به وضوح در کلماتش هویداست، و در آخر به مزه‌های لذیذ و حسرت‌های عمیق اشاره می‌کند که بر سر سفره‌های خوشمزه وجود دارد. این شعر بیانگر تضاد بین شوق و غم، و تحلیل عمیق از نیازهای انسانی در زندگی است.