بخش ۸۹ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بخش 1
سر بلندی بین که دایم در سرم سودای اوست
قیمت هر کس به قدر همت والای اوست
در جواب او
فتنه آن گرده نانم که از سودای او در میان شهر در هر گوشه ای غوغای اوست
بخش 2
تا به بریانی که صد جان در جهان شیدای اوست
«سر بلندی بین که دایم در سرم سودای اوست»
چون هریسه فارغ است از روغن و سوز درون
زان همه فریاد مشتاقان ز استغنای اوست
بر رخ پالوده گر باشد هزاران خط و خال
از هوای گرده گندم که را پروای اوست
گر ز شوق دنبه بر زناج گشتی مبتلی
در بلا تسلیم شو، کان هم ز مرهمهای اوست
چون دل من، بنده بریان شد و غم حاصل است
مایه شادی همه از دولت غمهای اوست
تا ز وصل نان و بریان صوفی مسکین جداست
گوئیا غمهای عالم بر تن تنهای اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و آرزوهای عمیق انسانی است. شاعر از سر بلندی و شوقی که همیشه در دلش دارد صحبت میکند و تأکید میکند که ارزش هر انسان به تلاش و همت او بستگی دارد. در اینجا او با بیانی رمزآلود به عشق و اشتیاقش اشاره دارد و نشان میدهد که این عشق باعث میشود در میان مردم و جامعه سر و صدا و غوغا ایجاد کند. همچنین، شاعر اشاره میکند که غم و شادیهایش به نوعی به عشق و میدان کار و زندگیش مرتبط است و در نهایت میگوید که تمام درد و رنجهایی که تجربه میکند، در واقع نشأتگرفته از عشق اوست. این شعر احساساتی عمیق و انسانی را به تصویر میکشد و به ارزش عشق و اشتیاق در زندگی اشاره دارد.