بخش ۹۲ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
آه از این درد که از عشق مرا در جان است
این چه سوزی است که در سینه مرا پنهان است
در جواب او
نیست بی یاد برنج و حبشی یک نفسم ور بر آید به من دل شده صد تاوان است
بخش 2
در دلم آتش جوع از هوس بریان است
دل من در رخ جان پرور نان حیران است
مرهم درد دل من نبود جز کشکک
«این چه دردی است که در سینه مرا پنهان است»
هر که جان داد و دلی، بره بریان بخرید
گو غنیمت شمر امروز که بس ارزان است
خسرو اطعمه ها گوشت بود در عالم
باد پاینده در آفاق چو او سلطان است
دوش می برد یکی صحن برنجی ز غمش
وه که امروز چو پالوده دلم لرزان است
بوی حلوای برنج و نخوداب آمد دوش
صوفی امروز ازین واقعه سرگردان است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت از درد و رنج ناشی از عشق مینالد. او در دلش حسرت و شوق شدیدی دارد و احساس میکند که هیچ مرهمی برای دردش وجود ندارد. عشق او را در آتش حسرت سوزانده و همواره در جستجوی آرامش و غذایی لذیذ است. یاد برنج و عشق و فقدان آن در دلش موج میزند و او این حالات را به تصویر میکشد. شاعر از گرسنگی عاطفی و فقدان یاری و خوشی در زندگی میگوید و به تأثیر غم عشق بر احوال خود اشاره میکند. در نهایت، او در کنار لذیذیهای غذایی، از حال و هوای سرگشتگی صوفی نیز یاد میکند که میتواند نماد آشفتگی و تلخی زندگی در اثر عشق باشد.