بخش ۹۳ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بخش 1
آیم به نهانی به سر کوی تو هر شب
جویان لب لعل تو ای دوست لبالب
در جواب او
این حسن و ملاحت که بود نان تنک را گویا مگر از آب حیات است مرکب
بخش 2
هر چند که نان است در آفاق مقرب
خواهد دل من صحنک پالوده لبالب
از گرده ما هست مه چارده دریاب
وز شمسی ما شمس فلک آمده در تب
ای دل چو مقیم حرم مطبخیانی
می باش در آن کعبه مقصود مودب
ما را مکن امروز فراموش، کدک گفت
هر چند که حلوا و برنج است مقرب
ای دل مکن از قلیه کدو دعوی سیری
چون دعوتیان را بود این کفر به مذهب
دایم دل صوفی به برنج است و به حلوا
این مرتبه عالی است زهی خوبی مشرب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و آرزوی وصال محبوب است. شاعر هر شب به یاد محبوب خود به سراغ او میآید و از زیباییهای او لذت میبرد. او به دل خود میگوید که با وجود تمام لذات دنیوی (مانند نان و غذای خوشمزه)، حقیقت لذت واقعی در عشق و وصال محبوب نهفته است. شاعر به مقایسه زرق و برق و زیباییهای ظاهری با لذتهای حقیقی میپردازد و بر اهمیت عشق و روحانیت تاکید میکند. در نهایت، او به دلش توصیه میکند که از دنیا غافل نشود و همواره به یاد محبوب باشد.