نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۹۷ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بخش 1

تا بدین غایت که رفت از من نیامد هیچ کار

راستی باید، نه بازی صرف کردم روزگار

در جواب او

تا که بریانهای فربه چون به چنگ افتد مرا بهر کنگر ماس باشد در دل من خوار خوار

بخش 2

بهر بغرا در جهان هر کس نهد دیگی به بار

یارب این توفیق را گردان رفیق، ای کردگار

کی بود یارب که در دستم فتد بریانیی

تا من تنها بر آرم از دل و جانش دمار

فی المثل در معده ام گر جا نماند یک نفس

همچنان با صحن بغرا دل بود امیدوار

بعد مرگم ای که خواهی داد حلوائی به کس

هم به من ده این زمان اکنون که هستم در دیار

کارم از یک کاسه بغرا نمی گردد تمام

باری از دفع ضرورت کمترینه دو تغار

چون ندارد صوفی مسکین به غیر اشتها

می گذارد این سخنها را به عالم یادگار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به غم و تنهایی شاعر اشاره دارد. شاعر در ابتدا از نبودن یاری و بی‌کاری خویش سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که زندگی را تنها بازی نمی‌بیند. او از خداوند درخواست می‌کند که به او توفیق دهد تا در این دنیا به خوبی زندگی کند. شاعر به غذا و دلخوشی‌های مادی نیز اشاره می‌کند و از مشکلاتی که ممکن است در آینده پس از مرگ برای او پیش آید، نگران است. او به این نکته اشاره می‌کند که اعمال و تلاش‌هایش ممکن است هیچ فایده‌ای نداشته باشد و در نهایت، یادداشت‌هایش به عنوان یادگار باقی بماند.