بخش ۹۹ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
تا مرا واله آن سرو روان ساخته اند
مهر او را وطن اندر دل و جان ساخته اند
در جواب او
قد رناج بلائی است که در روی زمین ظاهرا فتنه این خلق جهان ساخته اند
بخش 2
تا ز گندم به جهان گرده نان ساخته اند
جای او را وطن اندر دل و جان ساخته اند
سر اسرار محبت که نهان در گیپاست
در رخ کله نگر نیک عیان ساخته اند
زلبیا خاتم حوران بهشتی است مگر
به جهان بهر دل خلق روان ساخته اند
دعوتی هست دگر، قتلمه او را نام است
دل مجروح مرا مرهم از آن ساخته اند
دل مسکین مرا بر رخ جانپرور نان
چه کنم آه که این دم نگران ساخته اند
همه کس را نشود دولت بریان روزی
همچو صوفی ستم دیده به نان ساخته اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و شوق عمیق به معشوق است. شاعر به توصیف اثرات محبت و زیباییهای معشوق میپردازد و میگوید که عشق او در دل و جانش نشسته و به نوعی خانه کرده است. او اشاره میکند که نان و زندگی انسانها از کار و تلاششان به وجود میآید و محبت او درمانی برای دل جریحهدارش شده است. همچنین به ناتوانی و سختیهای زندگی افراد اشاره میکند و از این میگوید که هر کسی این نوع خوشبختی را تجربه نمیکند، شبیه به صوفیانی که در زحمت هستند. به طور کلی، این شعر ترکیبی از زیباییهای عشق و دشواریهای زندگی انسانها را به تصویر میکشد.