نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۹۸ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بخش 1

ز چشم گوشه نشینم نشان سودا پرس

سواد زلف ز آشفتگان شیدا پرس

در جواب او

به صد زبان چو توانی حدیث بریان گوی نشان کلبه آن رند بی سر و پا پرس

بخش 2

ز ما که دعوتیانیم شوق بغرا پرس

طریق پختن آش و حلیم و حلوا پرس

مرا که بیخود و سرمست دیگ ماچانم

ز پنج اشکنه و کله و ز گیپا پرس

چو نان گرم براندازد از جمال نقاب

بیا و از دل ما لذت تماشا پرس

شفای این مرض جوع از کباب شنو

دوای پر شدن معده را ز شربا پرس

غلام خاص برنج است در جهان حبشی

چو ره به خواجه توان برد هم ز لالا پرس

تو نوش کردن دعوت اگر نمی دانی

بیا، بیا و ز صوفی رند شیدا پرس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از کسی می‌خواهد تا در مورد حال و هوای عاشقانه و شیدایی سؤال کند. او به زیبایی زلف معشوق اشاره کرده و از کسی که دعوت‌شدگان هستند می‌خواهد تا در مورد شوق و عشق بپرسند. شاعر بی‌خیالی و سرمستی خود را بیان می‌کند و اشاره به آشپزی و خوردن غذاها دارد. او از زیبایی‌های آشپزخانه و طعم لذیذ غذاها سخن می‌گوید و به وصف حال و هوای شگفت‌انگیز زندگی و لذت‌های آن می‌پردازد. همچنین به دعوت به خوراک و شادی از دست رفته می‌پردازد و در نهایت به اهمیت لذت‌بردن از زندگی و مهمانی‌ها اشاره می‌کند.