شمارهٔ ۱۰ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بارها گفته امت واحد و اثنی و ثلاث
کین جهان کهنه اساس است منه در وی اثاث
حدث جمله سگان است چو دنیا، این دم
آب می کن طلب و دست بشو زین احداث
سور نوروز دمیدند، بده ساقی می
آمد اموات ریاحین به در از هر اجداث
دو موافق به هم و شیشه میهای کهن
در چمن خوش بود اثنا که چنین گشت ثلاث
با غم و درد بساز ای دل بیچاره من
چون ترا آمده این ز آدم خاکی میراث
ببر از جور فلک جانب میخانه پناه
مگرت باده حمرا برساند به غیاث
صوفیا حاصل دنیای دنی مرداریست
چو خبیث است تو دل می ننهی بر اخباث
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوعات فلسفی و معنوی میپردازد. او به یگانگی امت و ناپایداری دنیای مادی اشاره میکند و آن را به عنوان جهانی که حاوی درد و رنج است، معرفی میکند. شاعر از دنیا به عنوان مکانی پر از رنج یاد کرده و بر لزوم دلسردی از آن تأکید میکند. او باده را به عنوان راهی برای فرار از غم و نگرانیهای زندگی توصیه میکند و به اهمیت روحانی و معرفتی در زندگی میپردازد. در نهایت، شاعر به ناپاکی دنیای مادی و فساد آن اشاره میکند و بر لزوم متصل شدن به ارزشهای بالاتر تأکید دارد.