شمارهٔ ۱۲ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
می کشم هر نفس از درد جدایی آوخ
جگری دارم از اندوه فراقش لخ لخ
مشو ای دل تو ملول از سخن سرد رقیب
خنکی را نتوان کرد برون از دل یخ
نظر از جان دل خسته من بازمگیر
گر فزونند محبان تو از مور و ملخ
آتش هفت سقر، لاشی و معدوم شود
شرری گر فتد از نار دلم بر دوزخ
...شده گفتند رقیب از کویش
بود آیا که زبنیاد بر افتد آن رخ
می پزم باز خیال لب آن مه، بنشین
تا که حلوای شکر پخته شود در مطبخ
هر که در عشق ببیند تن صوفی گوید
اندرین خرقه چه باریک و ضعیف است این نخ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق درد و اندوه ناشی از جدایی و فراق است. شاعر از سوزش جدایی و دلتنگی برای معشوق میگوید و دلش را از سخنان سرد رقیب مینوازد. او میخواهد که کسی در احوال او ننگرد و میفهمد که عشق را نمیتوان با فاصلهها و مشکلات محو کرد. احساساتی همچون آتش در دل و خیالات شیرین را تجدید میکند و به عشق و زیبایی معشوقش اشاره میکند. در نهایت، او به وضوح احساس میکند که عشقش عمیقتر از هر چیزی است و به این خیال ادامه میدهد.