شمارهٔ ۱۱ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای تو چون زلف چرایی، به من شیدا کج
راست گویم منشین بهر خدا با ما کج
آمده زلف به دزدیدن آن سیب ذقن
هندوست و چه عجب گر بود آن لالا کج
بر بساط ای شه خوبان به رخ زردم بین
همچو فرزین تو متاز ای بت من عمدا کج
سرو تعظیم تو هر روز به جا می آرد
بود او پیش قد دلکش تو بالا کج
گفت...من امروز رقیب و غلط است
راست هرگز نشود در نظر بینا کج
گر کجی راست نیاید زخلایق اما
خوش بود آن خم ابرو به رخ زیبا کج
آن پری چهره ندانم که چرا آخر کار
باخت با صوفی دلسوخته شیدا کج
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و از کج بودن زلف و ابروهای او سخن میگوید. او به تحسین معشوق میپردازد و به نوعی از کجیهای ظاهری به عنوان زیبایی و جذابیت یاد میکند. شاعر همچنین به رقابت با دیگران اشاره دارد و بیان میکند که هیچ کجی در نظر بینا نمیتواند واقعی باشد. این کج بودنها به نوعی نمادی از زیبایی و دلربایی معشوق است که شاعر را به خود جلب کرده است.