شمارهٔ ۱۳ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیا که شاهد گل در چمن نقاب گشاد
سر نیاز صراحی به پای جام نهاد
میان به خدمت پیر مغان ببندم چون
گشاد بند قبا غنچه در چمن به گشاد
مبند دل به جهان کو به کس وفا نکند
اگر چه تخت سلیمانش می رود بر باد
برآر غسل تو در آب نیستی وان گه
درآ به میکده کاین جاست عین فیض آباد
ز پیر میکده بستان قدح به شرط ادب
مرید عشق شوو سر مپیچ ازین ارشاد
به کوی او نرسد کس مگر به علم ادب
به کعبه ره نتوان برد جز به استعداد
وفا به کس نکند این جهان ببین صوفی
شدند خلق چه مغرور این خراب آباد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به لذت از زندگی و زیباییهای دنیوی است. شاعر به زیبایی گلها در چمن اشاره میکند و به سرسپردگی و نیاز انسان به محبوب (نراج) اعتراف میکند. او میگوید که باید دل خود را به دنیا و چیزهای فانی نبندیم، زیرا هیچ چیز در این جهان وفا نمیکند. در عوض، او پیشنهاد میکند که به میکده برویم و از عشق و مینوشی لذت ببریم. همچنین تأکید میکند که از پیر مغان باید علم و ادب آموخت و بدانیم که راه رسیدن به عشق و حقیقت فقط از طریق ادب و دانش ممکن است. در نهایت، شاعر ابراز تاسف میکند از غرور مردم در دنیای فانی.