شمارهٔ ۱۵ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آن که از مشک به رخساره نشانی دارد
قامتی دلکش و باریک میانی دارد
چشم و ابروی تو و غمزه خونریز به هم
ترک مستی است به خود تیر و کمانی دارد
سر به گوش تو اگر زلف در آورد مرنج
هندوی تست مگر راز نهانی دارد
ای خیال رخ دلدار به چشمم بنشین
زان که هم سبزه و هم آب روانی دارد
خاک پای سگ کویت نفروشد به دو کون
چه کند این دل درویش همانی دارد
ناله بلبل از آن است که او می داند
که گل اندر عقب خویش خزانی دارد
پیر شد صوفی سودازده در فرقت یار
لیک اندر سر خود عشق جوانی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است. شاعر به توصیف ویژگیهای ظاهری و باطنی محبوب میپردازد و به تفاوت میان زیبایی ظاهری و دقت در درون اشاره میکند. او میگوید که عشق و علاقه به معشوق، اگرچه ممکن است در گذر زمان قدیمی شود، اما احساسات و شور جوانی همواره در دل باقی میماند. در نهایت، شاعر بیان میکند که حتی در دوری از معشوق، عشق و یاد او همچنان زنده است و این احساسات عمیق تأثیر زیادی بر زندگیاش دارد.