شمارهٔ ۱۹ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روی تو آتش است و برو خال چون سپند
زآن رو، ز چشم بد نرسد مر ترا گزند
دیگر نبات را به جهان قیمتی نماند
زآن دم که کرد حقه لعل تو نیمخند
چون نیشکر ز قد تو لاف دروغ زد
قناد در دکانش از آن ساخت بند بند
در حقه های زلف تو دل ماند مبتلا
آهو کجا رود چو در افتاد در کمند
ای زاهدان چه منع من از عشق می کنید
بادست چون نصیحت مجنون مستمند
ما عاشقیم و هر دو جهان زیر پای ماست
آری به یمن دولت عشقیم سربلند
تلخ است صبر بر دل صوفی ولی چه باک
بیمار را چو داروی تلخ است سودمند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و تاثیر آن بر زندگی و احساسات انسان میپردازد. شاعر به زیبایی چهره معشوق اشاره میکند و از نادر بودن و ارزش عشق سخن میگوید. او به طعنه به زاهدان میگوید که چگونه مانع عشقورزی میشوند، در حالی که عشق آنها را سربلند و شاداب میکند. در نهایت، شاعر بر تلخیهای زندگی تأکید میکند، ولی آن تلخیها را برای درک عشق و لذت از آن ضروری میداند. عشق در این شعر به عنوان یک نیروی توانمند و والای انسانی مطرح میشود که بر تمامی مشکلات فائق میآید.