شمارهٔ ۲۶ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر عارض تو خط، چو پراکنده می شود
ترک فلک غلام ترا بنده می شود
آن دم نبات را نکند هیچ کس قبول
کان لعل شکرین تو پر خنده می شود
دانی که چیست نرگس مخمور سر به پیش
از چشمهای مست تو شرمنده می شود
آن را که کشت غمزه شوخ تو بی گناه
چون از لبت شنود سخن زنده می شود
گویی که دل چراست برین آستان مقیم
جانا سگان کوی ترا انده می شود
از خون مشوی دامن رعنای خویش را
کز چشم عاشقان تو زاینده می شود
وا حرتا که از سر کوی تو نامید
صوفی مستمند تو برکنده می شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی زیبایی و جذابیت معشوق صحبت میکند و تأثیرات عمیق آن بر دل و جان عاشق را به تصویر میکشد. شاعر با توصیف ظرافتهای چهره و رفتار معشوق، بیان میدارد که هر چه به او نزدیکتر شوند، بیشتر تحت تأثیر زیبایی و شیطنتهای او قرار میگیرند. همچنین اشاره میکند که ساکن بودن دل عاشق در آستانه معشوق، نشاندهندهی وابستگی عمیق اوست. در نهایت، احساس ناامیدی و سردرگمی صوفیای که از عشق او بیبهره مانده را میتوان در ابیات پایانی احساس کرد.