شمارهٔ ۲۲ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن کس که روز را به فراق تو شب کند
گر در غم تو زنده بماند عجب کند
از تف و تاب عشق دل من به جان رسید
راحت کجا بود بدنی را که تب کند
زاهد اگر به خواب ببیند لب ترا
در کنج صومعه، می حمرا طلب کند
عیشی که عاشقان به غمش در جهان کنند
خسرو کجا به مجلس خود آن طرب کند
دوشینه هر که لاف زد از تار زلف او
زآنش به گوشمال، مغنی ادب کند
از شوق چشم مست تو کان عین فتنه است
شیخ زمانه میل به آب عنب کند
صوفی مستمند ز سودای لعل یار
عناب را ببوسد و میل رطب کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمیقترین احساسات عشق و دلتنگی است. شاعر به توصیف حال عاشقانی میپردازد که در فراق معشوق خود به سختی میگذرانند و حتی در خواب هم آرزوی دیدار او را دارند. عشق به حدی در دلها نفوذ کرده که زاهدان و شیخها نیز تحت تأثیر آن قرار میگیرند و در جستجوی طرب میگردند. شاعر به چالشهای عاشقان و جشنهایی که با غم و اندوه در دل دارند، اشاره میکند و نشان میدهد که عشق و شوق به معشوق، زندگی آنها را پر از شور و تازگی کرده است.