شمارهٔ ۲۴ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ماه من رنجیده شد یا رب گناه من چه بود
من ندانم در ره بخت سیاه من چه بود
گر نمی سوزد دلم در آتش سودای او
هر شبی سوی فلک این دود آه من چه بود
دعوی عشق تو کردم لا نسلم داشتی
این لب خشک و دو چشم تر گواه من چه بود
من نه خود گشتم اسیر عشق آن شوخ این زمان
ای مسلمانان نمی دانم به راه من چه بود
گر سر محبوبی من نیست آن خورشید را
در رخم خندیدن پنهان ماه من چه بود
خلق در کویش بسی بود و من بیچاره هم
گر نه مقصودم بد او هر دم نگاه من چه بود
خلق می پرسند صوفی از چه برگردید یار
چون کنم یاران، نمی دانم گناه من چه بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات دردناک و ناامیدی خود از عشق و جدایی اشاره میکند. او نمیداند دلیل رنجش محبوبش چیست و در دلش میسوزد. او عشق خود را با درد و اشک بیان میکند و از اینکه دیگران نیز در جستجوی محبوب هستند، ابراز ناتوانی میکند. در نهایت، شاعر احساس میکند که نمیتواند دلیل این همه غم و کلافگی را بفهمد و از خداوند میپرسد که گناهش چیست که به این حال دچار شده است.