نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ساقیا عید صیام آمد و هنگام بهار

به علی رغم صراحی شکنان باده بیار

از سر کوی تو هرگز نروم سوی چمن

بی جمال تو بود در نظر من گل خار

عمر چون باد وزان است و فلک حادثه زای

چون دمی خوش گذرد با تو غنیمت می دار

حالیا این دو سه دم را تو بیا خوش گذران

چون نداری خبر از خاتمت و اول کار

آن که بودست دلا، پیر خرابات کجاست

دست در دامن آن اهل کرم زن زنهار

غم دنیا چه خوری باده خور و شاد بزی

یک نصیحت بشنو عمر نباشد چو دوبار

صوفی از صحبت ناجنس برو رنجه مباش

مثلی هست که از مار چه زاید جز مار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر در مورد شادی و لذت‌بردن از لحظات زندگی است، به ویژه در زمان عید و بهار. شاعر بیان می‌کند که در سایه زیبایی محبوبش، هر چیز دیگری بی‌معناست و به اهمیت بهره‌مندی از لحظات شاد در زندگی تأکید می‌کند. او اشاره می‌کند که عمر کوتاه و گذران است و باید از آن به خوبی استفاده کرد. شاعر به دلایل مختلف، از جمله غم و دنیا، به مصرف باده و شاد زیستن تشویق می‌کند و به انسان‌ها یادآوری می‌کند که هیچ‌گاه فرصت دوباره‌ای برای زندگی نخواهند داشت. در نهایت، به خودداری از گفتگو با ناپاکان و افراد بی‌فایده اشاره می‌کند.