شمارهٔ ۳۰ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خواهم نظری در رخ خوب تو دگر بار
از عمر چو سیری نبود ای بت عیار
چشم تو به هم برزده حال دل ما را
دانم که چنینها نکند مردم هشیار
گل خار شده باز و چمن گشته معطر
کاکل زده ای شانه مگر دوش به گلزار
بر عارض آن ماه خط سبز عیان شد
ای دل حذر از عین بلاکن به شب تار
در مذهب رندان می پنهان دو گناه است
با ناله نی باده خور و عود به چنگ آر
شب پرتو روی تو مرا در نظر آمد
از نور بلی بهره برد دیده دیدار
آن غمزه شد از کشتن عشاق پشیمان
آری چو انابت بود اندر دل بیمار
صوفی به حذر باش که گفتند ازین پیش
خواهی که به کس دل ندهی دیده نگه دار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و احساسات عاشقانه شاعر را به تصویر میکشد. شاعر آرزو دارد که دوباره زیبایی چهره معشوق را ببیند و از کلام او لذت ببرد. در متن، به تضاد بین غم و شادی، عشق و بیعشقی، و همچنین هشدارهایی به رندان و زاهدان اشاره میشود. تصویرسازیهایی از گل و چمن همراه با نشانههایی از عشق و خطرات آن در شب تار به چشم میخورد. در نهایت، شاعر به احتیاط در عشق و اهمیت توجه به دلایل و پیامدهای آن تأکید میکند.