نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ساقیا عید صیام آمد و نوروز رسید

سبزه از هر طرفی چون خط معشوق دمید

می کند بلبل شوریده حکایت به چمن

انتظاری که به وصل گل سیراب کشید

کی گشاید به چمن از طربی عید دلش

همچو من هر که بود از رخ دلدار بعید

گو غنیمت شمر امروز که بس ارزان است

هر که سودای بتی را به دو عالم بخرید

اشک من در هوس خاک کف پای حبیب

سالها رفت در آن کوی و به گردش نرسید

روح را گشت میسر شرف پابوسش

دل اگر دولت وصل تو به جان می طلبید

در ره عشق تو صوفی شده سرگردان آه

نیست این بادیه را هیچ کرانی چو بدید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای عید نوروز و شباهت آن به لحظه‌های وصال محبوب می‌پردازد. شاعر از تغییر فصل و زیبایی‌های بهاری سخن می‌گوید و احساسات عاشقانه‌اش را در این زمان به تصویر می‌کشد. او به شوق وصال محبوب و درد فراق اشاره می‌کند و می‌گوید هر کس باید از لحظات زیبا و فرصت‌ها بهره‌برداری کند. در نهایت، شاعر به سرگردانی دل در عشق و جستجوی پیوستگی اشاره دارد و بیان می‌کند که هیچ پایانی برای این سفر عاشقانه وجود ندارد.