شمارهٔ ۲۸ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر شب من و غمهای تو و روی به دیوار
جز شمع نسوزد دل کس بر من افگار
در عشق جفا و ستم و جور رقیبان
این هر سه بلا را بکشم آه به ناچار
در کوی سلامت شرف عشق مجاب است
ترک سر و دستار کن و باده به دست آر
غمهای تو این نوع که آورد به من رو
جان در سرو کار تو کنم عاقبت کار
شوری است به دور قمر و فتنه عالم
بد عارض زیبای تو آن زلف سیه کار
پابوس توام دست دهد عاقبت الامر
گر بخت شود بر من بیچاره مددگار
صوفی چه کنی ناله شبها ز فراقش
بختت چو به خواب است چه از دیده بیدار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و درد عشق سخن میگوید و شبها را به یاد معشوق سپری میکند. او با حسرت به دیوار مینگرد و احساس تنهایی میکند. شاعر فراموشی از دردها را در شراب و عشق میبیند و از رنجهای ناشی از رقبا سخن میگوید. همچنین به زیبایی معشوق و فتنههای او اشاره کرده و نهایتاً از ناامیدی ناشی از بخت بد مینالد. شاعر در انتها به وضع صوفی که در تنهایی و فراق میگذراند اشاره میکند و به خواب بختش میتازد.