شمارهٔ ۳۲ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گل نورسته من عزم چمن دارد باز
می کند روح و روان در عقب او پرواز
نه منم مایل آن حلقه گیسو تنها
همه کس را به جهان هست هوس عمر دراز
هر شبی سوز دل خویش بگویم با شمع
پیش او نیست چو روشن صفت سوز و گداز
نکند مرغ دلم جز سرکویش منزل
همچو شاهین که به سر پنجه شه آید باز
می کند میل به آن طاق دو ابرو عابد
روی آرند به محراب بلی اهل نماز
تا تو از بند خود آزاد نگردی چون نی
نشوی محرم اسرار و نگردی دمساز
خواست صوفی که کند راز دل خود نهان
اشک خونی است دمادم شده او را غماز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و آرزوها است. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچکس نمیتواند از عشق و آرزوهای طولانی زندگی فرار کند. او شبها درد دلش را با شمع در میان میگذارد و میفهمد که هیچ چیزی نمیتواند جای عشق او را بگیرد. همچنین شاعر به مفهوم آزادی و پیوستن به دنیای روحانی اشاره میکند و بیان میکند که تا زمانی که انسان از بندهای خودش آزاد نشود، نمیتواند به رازهای عمیق دست یابد. در نهایت، نگرانیهای صوفی را از اظهار راز دلش بیان میکند.