نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای دل سوخته با سوز و غم یار بساز

چند روزی به غم و محنت دلدار بساز

چون بجز دوست نخواهی که بود همدم تو

صبر کن در غم و پس روی به دیوار بساز

به امید رخ زیبای گل ای بلبل مست

با جفا خوی کن و با ستم خار بساز

آدمی زاد نباشد چو به عالم دلشاد

شادی کم منگر، با غم بسیار بساز

مکن اندیشه که دنیای دنی بر گذرست

رو به آه سحر و دیده خونبار بساز

سرنوشت ازلی را نتوان داد تمیز

در خرابات بیا با می گلنار بساز

صوفیا خرقه و سجاده به می در گرو است

برو امروز تو با جبه و دستار بساز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به دل سوخته و غم‌زده‌ای اشاره دارد که باید با غم و محنت عشقش بسازد و صبر کند. شاعر به او گوشزد می‌کند که در این دنیا جز دوست هیچ همدمی نیست و باید تحمل کند. همچنین به زیبایی عشق اشاره می‌کند و نیاز به کنار آمدن با مشکلات را یادآوری می‌کند. در پایان، به فانی بودن دنیا اشاره شده و دعوت می‌شود تا از زندگی و لذت‌ها غافل نشود و برای خوشی‌ها تلاش کند.