نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بدان امید که ناگه ببینم آن رویش

به هر بهانه برم روزگار در کویش

ز شوق دیدن خالش کشیم ناله و آه

من شکسته چها می کشم ز هندویش

کشیده نیل بر ابرو ز بهر چشم بد او

نظر کنید چو نو شد هلال ابرویش

به کوی خویش دهد صد هزار سر بر باد

ز بام قصر چو افتد نظر به هر سویش

دگر امید خلاصی مدار در عالم

دلا شدی چو اسیر کمند گیسویش

چه جای من که دل از زاهدان گوشه نشین

به سحر می برد آن غمزه های جادویش

به سر ندارد از آن مه، به سر رود صوفی

به کوی او به تمنای دیدن رویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که بیانگر longing (آرزو و اشتیاق) عارفانه و عاشقانه است. شاعر به امید دیدن معشوقش، هر بهانه‌ای را برای رفتن به کوی او پیدا می‌کند. او از شوق دیدن چهره معشوقش ناله و آه می‌کشد و شکایت می‌کند از تحمل درد و دوری. زیبایی‌های معشوق، مانند ابرو و چشمانش، او را مجذوب کرده و به او احساس اسیری می‌دهد. شاعر به زاهدان گوشه‌نشین اشاره می‌کند که از جذبه‌های معشوق بی‌بهره‌اند و تنها اوست که تمام احساساتش را به او می‌بازد. در نهایت، او به سردرگمی و بی‌قراری‌اش در طلب دیدن روی معشوق اشاره می‌کند.