شمارهٔ ۳۸ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
گر بود با من به صلح و گر به جنگ
رو نگرداند دل از وی هیچ ... نگ
بعد ازین ناموس را یکسان کنم
راست ناید عشق چون با نام و ننگ
زاهدا دست از من مسکین بشو
طشت من افتاد از بام این درنگ
با لب او قند دعوی می کند
کله او را فرو کوبی به سنگ
بر سر بازار خندان می گذشت
شکر آمد از دهان او به تنگ
ای دل اکنون حاضر آن غمزه باش
کز سپر بیرون شود تیر خدنگ
دیده صوفی چو گردد خاک راه
لآله روید از گل او زرد رنگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و چالشهای آن میپردازد. شاعر میگوید که چه در صلح و چه در جنگ، دلش از معشوقش دور نمیشود. او تصمیم میگیرد که ناموس (عزت و آبرو) را یکسان ببیند و عشق را بدون توجه به نام و ننگ تجربه کند. شاعر از زاهد میخواهد که به او کمک نکند، زیرا او در حال سقوط است. او اشاره میکند که عشقش شیرین و لذتبخش است، اما در عین حال میتواند دردسرساز باشد. در نهایت، شاعر به غمزهی محبوبش اشاره میکند و میگوید که همچون تیر، عشقش به سوی او پرتاب میشود و در پایان به زیبایی و زشتی عشق و زندگی دقت میکند.