نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جستم بسی و سعی نمودم، به هیچ باب

یاری نیافتم به جهان بهتر از کتاب

غیر از صراحی می صافی و روی خوب

گر خسرو زمانه بود زو کن اجتناب

آمد خیال دوست مرا دوش در نظر

چون من که دید در همه دنیا شب آفتاب

در دل نشسته مهر رخ او به جای جان

آری، چو جای گنج بود منزل خراب

هجران آن نگار عذابی است بس الیم

با دیدن رقیب عذابی است بر عذاب

در دور چشم مست و لب می فروش او

زهاد شهر روزه گشادند از شراب

در چنگ غم بساز تو امروز صوفیا

از حد گذشت ناله ز آه تو چون رباب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به جستجوی حقیقت و دانایی می‌پردازد و می‌گوید که در میان همه چیزها، هیچ چیزی بهتر از کتاب نیست. او اشاره می‌کند که زیبایی و خوشی در دنیا محدود به ظواهر است و اگرچه ممکن است برترین فرد زمان هم باشد، بهتر است از او دوری کرد. همچنین، او به یاد دوستش می‌افتد و احساس می‌کند که عشق او در دلش مانند گنجی پنهان است. هجران و دوری از محبوب برایش بسیار سخت و عذاب‌آور است و در حضور رقیب نیز عذابی دیگر بر او می‌گذرد. در نهایت، شاعر به عیش و نوش و لذت‌هایی که زهاد از شراب می‌گیرند، اشاره می‌کند و به صوفیان توصیه می‌کند که از غم‌های خود آزاد شوند.