نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون در آید ماه من جولان کنان اندر چمن

غنچه از شوقش گریبان چاک سازد همچو من

نافه اثبات نسب زآن عنبرین خال تو ساخت

شد سیه روی از خطای خویش زان مشک ختن

در شب زلفش چو رفتی ای دل دیوانه ام

باش حاضر تا نیفتی اندر آن چاه ذقن

کوی او باشد بهشت و من کجا خواهم بهشت

چون کنم ای ناصحان دل می کشد حب وطن

گر شود روز وفاتم عطر خاک پای او

حله گردد بر تن چون استخوان من کفن

بر لب آلش بگویم چیست آن خال سیاه

بر نبات اکنون مگس بنشسته بر روی حسن

این تمنا صوفی بیچاره دارد در جهان

در چمن با او یکی من، وز می صافی دو من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعری در این شعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره می‌کند و از عشق عمیق خود سخن می‌گوید. او به وصف چهره و زلف محبوبش پردازد و احساساتی همچون شوق و درد را به تصویر می‌کشد. شاعر به این نتیجه می‌رسد که عشق به محبوبش برای او مهم‌تر از هر چیز دیگری است، حتی بهشت. او در نهایت به آرزوی خود که نزد محبوبش باشد، اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که ارتباط و نزدیکی به او برایش از هر چیزی باارزش‌تر است. احساسات عاشقانه‌اش به وضوح بیان شده و عشق را به عنوان اصلی‌ترین خواسته‌اش مطرح می‌کند.