شمارهٔ ۵ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای لعل جانفزای تو سرچشمه حیات
مستند از دو چشم تو ذرات کاینات
پیدا نمی شود سر یک مو دهان تو
نطق شکر فشان تو شد حل مشکلات
خال سیاه بر لب او بین که چون مگس
بنشسته و به وجه حسن می خورد نبات
بوسی زکوه حسن به بیچاره ده که مال
افزون همی شود چون برون می کنی زکات
با نامه سیاه چو شوقت برم به خاک
یابم به روز حشر من ناتوان نجات
هر کس که یافت از لب جان پرور تو کام
اندر امان چو خضر شد از شدت ممات
صوفی بیا که خیمه ازین خاک بر کنیم
ما را چو هست خاطر محزون درین هرات
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش جمال و تاثیرگذاری محبوب پرداخته است. شاعر از زیبایی و جاذبههای محبوب خود یاد میکند و به نقش او در زندگی و حیات اشاره دارد. او میگوید که زیبایی و لبهای محبوبش مانند شکر زندگی را شیرینتر میکند و حتی در روز قیامت، وجود او موجب نجات خواهد شد. در نهایت، شاعر دعوت میکند که از دنیای مادی دور شوند و به خیمهای از معنویت و آشتی با دلهای محزون دست یابند.