شمارهٔ ۵۱ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
مرا آن روز عیدست اندرین راه
که گردم در جهان قربان آن ماه
صفایی مرو را گردد میسر
که اندر کعبه کویش بود راه
مکش در روی آن مه آه ای دل
که تیره می شود آیینه از آه
نهادم در بساط عشق، باری
رخ تسلیم پیش اسب آن شاه
سلامت بگذر ای زاهد از آن کوی
که تیر غمزه دارد درکمین گاه
گدای اویم و شاهی نخواهم
بلی انسان شود از مغرور جاه
بیا بر دیده صوفی قدم نه
که بس نیکوست کار خاص لله
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عید و عشق سخن میگوید و اشتیاق خود را برای قربانی کردن در برابر معشوقش ابراز میکند. او به زیبایی کوی معشوق اشاره میکند و از تیره شدن دل به خاطر غم یاد میکند. شاعر با محبت و تسلیم در برابر عشق، از زاهدان میخواهد که به آنجا نروند، زیرا عشق حقیقی فراتر از مقام و جاه است. نهایتاً، او از صوفی میخواهد که برای خداوند قدم بردارد و به اثرات نیکوکارانه عشق اشاره میکند.