نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای خجل پیش دو رخسار چو خورشید تو ماه

چشم جادوی تو وه عین بلائی است سیاه

پیش رویش نتوانم که بر آرم آهی

می شود تیره بلی آه چو آیینه به آه

بس که در سر دهان تو به جان کوشیدم

گشت از فکر محال این دل بیچاره تباه

التفاتی به من بی سر و سامان می کن

به نگاهی ز ترحم نظری کن ناگاه

هر که عطری فکند بر در خاک کویت

روز محشر چه غم آن بی سرو پا را ز گناه

پیش رخسار تو در دیده او خنجر باد

خیره چشمی که کند جانب خورشید نگاه

صبر کن صوفی سودازده در فرقت دوست

تا برآرد همه مقصود ترا الا الله

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی و جاذبه معشوق خود سخن می‌گوید و احساسات عمیق و دردناکی که در غیاب او تجربه می‌کند را توصیف می‌کند. او به چهره‌ی معشوقش که مانند خورشید و ماه می‌درخشد، اشاره می‌کند و از تأثیرات جادویی چشمان او بر دل خود می‌گوید. شاعر از ناتوانی در بیان احساساتش در برابر زیبایی معشوقش سخن می‌گوید و درخواست توجه از او دارد. در نهایت، به صبر در دوران جدایی و امید به رسیدن به مقصود نهایی اشاره می‌کند. شاعر بر این باور است که در انتها، تنها خداوند می‌تواند دل‌های آشفته را آرام کند.