نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

هر کس به خواب روزی، لعل لبش مکیده

دیده حلاوت از عمر، با کام دل رسیده

دست مشاطه صنع از بر چشم...

بر گرد عارض او از نیل خط کشیده

دل در کشاکش جان افتاده است حیران

تریاک وصل خواهد آن زهر غم چشیده

آن غمزه های فتان آفات خاص و عام است

این عینه بلائی است چشم کسی ندیده

پیوسته ز ابروی او بر ما فزون شود عیش

زیرا که عاشقان را همچون هلال عیده

از قامتش به بستان سرو سهی دو تا شد

صد آفرین برو باد کاین نخل پروریده

گر با تو آن پریوش چندان نکرد میلی

صوفی مکن شکایت طفلی است نورسیده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از فردی عاشق و دلبسته سخن می‌گوید که به زیبایی محبوب خود علاقمند شده است. شاعر به حلاوت زندگی با معشوق و تأثیرات زیبایی او بر دل و جانش اشاره می‌کند. او همچنین از غم و رنج‌های ناشی از عشق سخن می‌گوید و به زحمات و جذابیت‌های محبوبش اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که اگر محبوبش به او توجه نکند، نباید شکایت کند، زیرا عشق واقعی به دیوانگی و انتظار نیاز دارد.