شمارهٔ ۵۳ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای مرا سوخته سودای بتان ته بر ته
غنچه پر خون است از آن شوق دهان ته بر ته
گر زبان باز نکردی ز همش همچو شکر
بسته بودی به همان لعل لبان ته بر ته
در چمن از رخ او پرده برانداخت صبا
هست گل در عرق از خجلت آن ته بر ته
می گلگون به کف آرید که نفعش چون طب
بنوشته است بر اوراق رزان ته بر ته
ای دل اندیشه مکن بر سر کویش ز رقیب
کو پیازست چو بی مغز و میان ته بر ته
چو برآید به سر بام همه خلقان را
شود از حیرت او ورد زبان ته بر ته
سخن صوفی دلسوخته بی حالی نیست
جمله دفتر او را تو بخوان ته بر ته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شوقی عمیق است که شاعر نسبت به معشوق خود دارد. او به سوختگی دل و غم ناشی از دوری از محبوب اشاره میکند و میگوید که این عشق باعث خجلت و شرم او شده است. شاعر از زیبایی معشوق سخن میگوید و به این نکته میپردازد که زبانش در بیان عشق و زیبایی ممکن است ناتوان باشد. همچنین، او نسبت به ضعف و بیارزشی عشق ناکامش نسبت به رقیبش ابراز تردید میکند و در نهایت، به سخنان صوفیوار و عمیق خود اشاره میکند که تنها در دل عاشق واقعی معنا پیدا میکند.