شمارهٔ ۵۶ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل که در دست فراق صنمی پاماله
داغ دارد به جگر زآتش غم چون لاله
نیست کوکب، که شب از سقف سما پران است
آتش آه من است آن که کشد دنباله
حاصل از عمر همین است که نوشی به چمن
می دهساله به آن دلبر هفدهساله
آستر بهر قباش از گل صد برگ کنید
که تن نازک او حیف بود بر واله
خال مشکین، دل زهاد جهان را بر بود
زان که بر عارض زیبای تو پس پر خاله
مصحف روی تو خواهم که گشایم فالی
که مبارک به من بیسر و پا آن فاله
ناله زار من از عشق ز قانون بگذشت
هرکه در چنگ تو افتاد چو نی میناله
قامت دلکش آن ماه مگر نیشکر است
چشم بد دور چنین زود از آن میباله
صوفیا جنت کویش به تو آسان نرسد
مگر از آتش غم پاک شوی چون ژاله
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حس عمیق عشق و غم فراق را به تصویر میکشد. شاعر از داغ دل خود در اثر جدایی عاشق سخن میگوید و عشقش را آتشینی میداند که او را میسوزاند. او به زیبایی محبوب اشاره میکند و حسرت سالهای زندگی را میخورد که صرف انتظار برای محبوب شده است. همچنین، شاعر به تأثیر عمیق عشق بر روحش و نالههای سختی که از این عشق میکشد، اشاره دارد. در نهایت، عشق را به خاطر زیبایی و لطافت محبوب توصیف کرده و به سختی رسیدن به حقیقت عشق و آرامش از آن میپردازد.