شمارهٔ ۵۸ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر که آن چشم سیه دید، آن لبان آل او
گشت جان چون دل کنون در دست غم پامال او
چون عیان شد طلعت خورشید آن ماه منیر
ذره وارست این دلم رقاص در دنبال او
می شود بریان کبوتر، زآتش دل چون کنم
گر ببندم نامه شوق ترا بر بال او
من چه گویم حال دل با زلف او چون گوی را
در جهان چوگان بود خود مطلع بر حال او
خواهم از باغ وصالش لب به لب شفتالویی
چون خدادادست حسن از وجه باشد مال او
بس که مرغ روح من پر می زند در کوی دوست
شرم می آید مرا دیگر ازین افعال او
پار صوفی را به کوی دوست گاهی بود راه
رفت آن حال و بتر از پار شد امسال او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و longing (دلتنگی) شاعر به معشوقش است. شاعر به زیباییهای او و تأثیر آن بر دل و جانش اشاره میکند و به احساسات درونیاش که به خاطر دیدن معشوق از دست رفته پر از غم و شوق است، میپردازد. او به طور خاص به «چشم سیاه» و «لبان آل» معشوق اشاره میکند که جانش را تحت تأثیر قرار داده. در نهایت، او از احساساتی مثل شوق و دلنگرانی سخن میگوید و به وضعیت روحیاش در پی عشق اشاره میکند. تمام این تفکرات در قالبی شاعرانه و موزون بیان شده است.