نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دل از ما برد آن شوخ و روان کرد این زمان پهلو

چرا کرد ای مسلمانان زیار مهربان پهلو

به روی او برابر کرد ماه چارده خود را

تهی کرد او شب دیگر ببین بر آسمان پهلو

به سوی من کند پشت و دعاگو را دهد دشنام

مرا می دارد او آری میان عاشقان پهلو

زند پهلو به مسکینان رقیب از غایت نخوت

بگو او را تو آن ساعت چو گویی بر خزان پهلو

چنان در عشق آن مهوش ضعیف و لاغر و زارم

که از روی قبای من توان دیدن عیان پهلو

پیاده بر سر راه توام ای شهسوار من

اگر رحمی نمی آری مزن بر ناتوان پهلو

میاور بر دل صوفی جفا افزون ز عشاقان

مگر او چرب‌تر داند مرا از دیگران پهلو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از محبت و جذبه‌ی خود نسبت به معشوق سخن می‌گوید و به احوال عاشقان اشاره دارد. او از درد و رنجی که عشق برایش به ارمغان آورده، می‌گوید و به دلتنگی و ناچاری خود اعتراف می‌کند. شاعر، معشوق را به ماهی در آسمان تشبیه می‌کند که دیگران قادر به دیدن او نیستند، و به بی‌رحمی و بی‌توجهی او به عاشقان و رقیب‌ها می‌پردازد. در نهایت، شاعر از معشوق می‌خواهد که به دل صوفی جفا نرساند و از او انتظار رحمت دارد. این شعر تأکیدی بر احساسات عمیق و دردناک عشق است.