شمارهٔ ۶۰ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای حرم کعبه دل کوی تو
قبله جانها خم ابروی تو
غنچه گریبان زده از شوق چاک
برده صبا تا به چمن بوی تو
آه که خون شد دل شیدای من
بس که نهان می نگرم سوی تو
بیدل و دیوانه شدم آه آه
در هوس سلسله موی تو
میل به لبهای تو آرد دلم
گر نکشد غمزه جادوی تو
سرو سهی را چه کنم در چمن
برده دلم قامت دلجوی تو
آب حیاتی تو از آن می دود
صوفی سرگشته چو ما سوی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و شوق شدید شاعر به کعبه و محبوبی خاص اشاره دارد. شاعر از زیبایی و جاذبههای آن معشوق سخن میگوید و به حسرت و دلتنگی خود در پی دیدار او اعتراف میکند. او در خیال خود از جاذبههای معشوق مینویسد و تأثیر شگرف آن بر دل و جانش را توصیف میکند. تمایل به وصال و زیباییهای جسمی و روحی محبوب در این شعر به وضوح حس میشود و شاعر خود را در دنیای عشق و آرزوهایش غرق میبیند.