شمارهٔ ۶۲ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر کاتب قدرت به سر من ننوشتی
از صومعه دل میل نکردی به کنشتی
خرم دل آن کس که میسر شود او را
یاری و صراحی شراب و لب کشتی
گو بر سر خم می گلنار بمانید
سازید چو ا زخاک من غمزده خشتی
گر ره به سر کوی تو بردی دل زاهد
سودای بهشت و هوس حور بهشتی
ما را نرسیدی شرف عشق به عالم
کردست قضا در گل آدم نسرشتی
بر مهر تو دارم دل و غمهای رقیبان
حیف است که همخانه خوبی شده زشتی
جز نقش خیال تو نبودی به ضمیرش
هر شعر که صوفی ستم دیده نوشتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از قدرت کاتب (نویسنده) سخن میگوید و احساس میکند که اگر این قدرت به او داده میشد، میتوانست عشق و زیباییها را بهتر توصیف کند. او به خوشبختی کسی که به دسترسی به عشق و شراب رسیده، اشاره میکند و میگوید که در راه عشق نمیتوان به بهشت و آرزوهای دنیایی فکر کرد. شاعر همچنین از دردهای دلش و رقیبانش میگوید و حسرت میخورد که زیباییها در کنار زشتیها قرار گرفتهاند. در نهایت، او بیان میکند که تمام شعرهایش تنها در مورد عشق و خیال محبوب است.