شمارهٔ ۱۰ - عشق و بهار سوزنی سمرقندی
سوزنی سمرقندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عشق و بهار و فرقت یار و تن نزار
آورده اند بر دل من کار و صعب کار
تیمار دوست با من و از من بریده اوست
هجران یار با من و از من گسسته یار
فصل بهار با من نازک چو برگ گل
لشگر برون زدم چو گل سرخ در بهار
تا کامکار گردم بر دشمنان ملک
یکسو شدم ز برگ گل سرخ کامگار
هنگام گل ز لعبت گلرخ جدا شدم
در دیده وصال خلیدم ز هجر یار
بر اختیار خلق نه بر اختیار خویش
بهر صلاح خلق سفر کردم اختیار
جستند خلق رنج من از مهربان خویش
من رنجشان کشیدم و بر خود نهاده بار
رنجیست اینکه چون بحقیقت نگه کنم
ناز است و راحت از پس این رنج بی شمار
ای گلبن نشاط دل من بفضل کن
بی من مباش تازه و بر گل مکن کنار
تا من چو از سفر برسم از رخان تو
بر گل کنم کنار خود ای چون گل بهار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات متضاد عشق، جدایی و زیبایی طبیعت سخن میگوید. او از عشق و بهار صحبت میکند و میگوید که جدایی از محبوب برایش دشوار است. احساس رنج ناشی از دوری یار و در عین حال زیبایی فصل بهار و گلها را توصیف میکند. شاعر احساس تنهایی و درد را با یادآوری زیباییهای طبیعت و عشقش در هم میآمیزد و درخواست میکند که گلها و زیباییها تا زمان بازگشت او از سفر، منتظر او بمانند. او به عشق به عنوان منبعی از رنج و لذت نگاه میکند و امیدوار است که دوباره به وصال محبوبش نائل آید.