شمارهٔ ۹ - ایدوست سوزنی سمرقندی
سوزنی سمرقندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما را ز غم عشق تو ایدوست بس آخر
آن شادی وصل تو کجا رفت پس آخر
وصل تو ز من رفت و پس وی نگرانم
گر باز نگردد نکند روی پس آخر
داریم هوا و هوس وصل تو در سر
جاوید نمانند هوا و هوس آخر
هم با من بیچاره بیک حجره درآئی
گردد دل تو نرم بگفتار کس آخر
یکروز نیاید که یکی یار موافق
با تو نفسی صدق زند بی مگس آخر
وز صحبت ناجنس خسان دست بداری
تا چند بود صحبت ناجنس و خس آخر
گر عمر من از دهر بجز یکنفسی نیست
با تو بهمان یکنفسم هر نفس آخر
هرگز بر من بی دگری راه ندانی
ره رفت نداند بر موئی جرس آخر
ای زلفک تو دزد و دل من عسس او
آندزد بدست آرد یکشب عسس آخر
فریاد رسم کوئی یکروز بجانت
چون کار بجان آمد فریادرس آخر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر غم و اشتیاق شاعر به وصال محبوبش است. او از درد و رنج عشق میگوید و اینکه شادی وصال محبوب کجا رفته است. شاعر از نگران بودن دربارهی بازگشت محبوبش سخن میگوید و تکرار میکند که هر چه در سر دارد، فقط دوستی و وصال اوست. همچنین، او به روابط ناکارآمد و ناسالم اشاره میکند و میخواهد که دست از صحبت با افراد نامناسب بردارد. در نهایت، او ابراز میکند که اگر تنها یک نفس باقی مانده باشد، با همان نفس، در کنار محبوبش خواهد بود. این شعر به خوبی حس تنهایی، عشق و انتظار را به تصویر میکشد.