شمارهٔ ۱۱ - لذت عشق سوزنی سمرقندی
سوزنی سمرقندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عمرم افزونی گرفت از لذت عشق عمر
لذت عشق عمر عمر مرا نارد بسر
بسر خواهد شدن عمر من اندر عشق تو
هم بسر باز آرم از عشق عمر عمری دگر
بر رخ چون جنتش کردم نگاهی در زمان
از لب چون کوثرش بوسه مزیدم چون شکر
گفتم ای شیرین پسر گویند در جنات عدن
بر لب کوثر عمر ساقی دهد صبح آبخور
بر لب کوثر عمر ساقی بود آنجا چو هست
بر لب تو کوثر اینجا طرفه کاری ای پسر
با بناگوش و لب و زلف سیاه و خال او
عشقبازیرا بدانم داد چون دید ظفر
گفتم ایجان پدر دانی پدر داری بگفت
چون عمر باشم چه خواهی تا نباشم دادگر
عشقبازی با عمر بازی همی پنداشتم
بود باری بازئی با جان و کاری با خطر
عهد با عشق عمر چونان ببستم من ولی
عشقبازیهای پیشش را هبا کرد و هدر
جز عمر معشوق اگر گیرم نیم چون رافضی
خارج از ممدوح جز سید حسین بن عمر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره لذت و جذابیت عشق و تأثیر آن بر زندگی انسانی است. شاعر به عمق احساسات خود اشاره میکند و میگوید که عشق عمرش را افزون کرده است. او به زیبایی معشوق، از جمله چهره و لبهایش اشاره میکند و عشق را به عنوان بازیای میداند که دارای خطرات و عواقبی است. در نهایت، شاعر تأکید میکند که عشق واقعی و معشوق حقیقی او تنها در عمرش وجود دارد و غیر از او کسی را نمیتواند جایگزین کند. عشق و زیبایی معشوق برای او از هر چیزی مهمتر است.