شمارهٔ ۱۶ - لاله رخ سوزنی سمرقندی
سوزنی سمرقندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا بسته ام بدان دو رخ لاله فام دل
مانند لاله سوخته دارم مدام دل
گشت از طپانچه لاله رخ من رخام رنگ
در عشق روی لاله رخان رخام دل
دانه است و دام خال و خم زلف آن صنم
من سال و ماه بسته بدان دان و دام دل
تا دیده لحظه لحظه بدان بت نگاه کرد
نوشید باده غم او جام جام دل
چون دید رنج فاقه بدل بر خلال کرد
بر دیده کرد خواب و غنودن حرام دل
در هجر آن ز دیده و دل دوستر مرا
بیخواب گشت دیده و ناشاد کام دل
جز بر وصال دوست نخواهند یافتن
خواب تمام دیده و شادی تمام دل
از من چو یار عزم سفر کرد پیش ازو
بر بست بار رحلت و برداشت کام دل
هر منزلی که دوست در آنجا نزول کرد
آمد به پیش و کرد بدو بر سلام دل
با دل چگونه پخته شود کار خام من
صد گونه کار پخته من کرد خام دل
گوئی مرا که صبر کن و دل بجای دار
آخر چگونه صبر کنم با کدام دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره عشق و درد ناشی از جدایی است. شاعر از دو چهره زیبا و دلفریب پردهبرداری میکند که در دل او نقش بستهاند. دل شاعر به خاطر عشق به معشوق مدام در عذاب و احساس سوختگی است، او در انتظار وصال معشوق، دچار رنج و بیخوابی شده است. هر بار که به یاد او میافتد، غم و اندوهش افزایش مییابد و هیچ شادیای برای او وجود ندارد. در نهایت، شاعر به ناامیدی و آشفتگیاش از جدایی اشاره میکند و از ناامیدیاش در برابر این وضعیت سخن میگوید، و از خود میپرسد چه طور میتواند صبر کند و با چه دلی به زندگی ادامه دهد.