نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸ - در هجو دلداری سوزنی سمرقندی

سوزنی سمرقندی / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای ز جان عزیز بنده اعز

در فکنده است بند تازی بز

از یکی ناگذشته موی سرش

موش . . . نش گذشته از یک گز

ره نیابد ز سوی با صد جهد

گر به . . . ن بر زنیش میخی گز

به تکسکی نیرزد و خواهد

بوسه ای را زمن بهای دوسز

با چنان ناز اگر نشاط کنی

خیز و در حجره نشاطی خز

حجره ای کاندروست ریع نمد

قالی رومی و نهالی خز

فرش با موی . . . ن او باشد

همچو موی سمور و قاقم و خز

حجره زانسان و تاز از این کردار

شغل ازین طرز و حرفتی زین تز

با چنان ترکتاز مغ به ازو

عیش چون قیصرم کن و معتز

ورنه بفرست هر چه دربایست

سیم تاز است ازینهمه مفرز

سخن از زر پخته گوی چو سیم

ور نمانده است زر پخته بپز

تا بود نازو و کامرانی خوش

باده ناب کامرانی مز

تا اعز و اذل بود بر لفظ

باد بدخواه تو اذل تو اعز

باد عمرت هزار ساله دو ته

بیش ازین باد کو بود موجز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با زبانی زیبا و تند، از عشق و زیبایی‌های زندگی سخن می‌گوید. او به محبوبش اشاره می‌کند و از ناز و زیبایی‌اش یاد می‌کند، همچنین به اهمیت زندگی شاد و لذت‌بردن از آن تأکید می‌کند. شاعر می‌گوید که نباید از سرگرمی‌ها و خوشی‌ها غافل شد و باید از هر لحظه زندگی بهره برد. از طرفی، او به ناپایداری دنیا و گذرا بودن عمر اشاره می‌کند و توصیه می‌کند که باید از عشق و خوشی‌های این دنیا غافل نشویم. در نهایت، شاعر به زندگی طولانی و خوشبختی برای محبوبش آرزو می‌کند.