نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ - سوزنیم سوزنی سمرقندی

سوزنی سمرقندی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

سوزنیم، موم دل و خاره . . . ر

پیرترین روی شکر پاره . . . ر

قاضی دعوی مرا نشنود

تا نبرم سوی زنش پاره . . . ر

هر که به بیاعی من . . . ن فروخت

سود کند هر شب صد باره . . . ر

زیر کتان آنگه چون دانگ سنگ

خایه همیدارم چون یاره . . . ر

هرکه عمل کرد بدیوان من

خایه برو جامگی و واره . . . ر

طفل بدم خفته بگهواره در

خاسته چون دسته گهواره . . . ر

برزمی اکنون چو بغلطم، ستان

ساید بر کوکب سیاره . . . ر

از در نظاره نیم من ولیک

هست مرا از در نظاره . . . ر

از پی تازان غریب آزمای

کرده مرا از وطن آواره . . . ر

عاجز و بیچاره من گشته یار

کرده مرا عاجز و بیچاره . . . ر

تاز نماندست که نسپوختم

در گذر تیزش صد باره . . . ر

بوی دهان نوش کند مغز پاک

هین که حکیم آمد و سرباره . . . ر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و دردهایی که speaker تجربه کرده است می‌پردازد. شاعر از عشق و بی‌عدالتی شکایت کرده و به مشکلات شخصی خود اشاره می‌کند. او به قاضی‌ای اشاره می‌کند که دعوایش را نمی‌شنود و به دیگران که از وضع او سوءاستفاده می‌کنند. شاعر از تضادهای زندگی، مانند خوابیدن کودک در گهواره و نگرانی‌های خود سخن می‌گوید و از آواره بودن و بیچارگی‌اش ناله می‌کند. در نهایت، نقش حکیم را به عنوان مشاوری که می‌تواند به حل مشکلات کمک کند، یادآور می‌شود. این شعر به عمق احساسات انسانی و چالش‌های زندگی پرداخته و به خوبی تضادهای آن را نشان می‌دهد.