شمارهٔ ۱۰ - سوزنیم سوزنی سمرقندی
سوزنی سمرقندی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
سوزنیم، مرد باندازه . . . ر
تازه دل و غاز رخ و یازه . . . ر
راست باندازه . . . ر منست
هر که بود خورده بی اندازه . . . ر
بهر سپرداری هر گنده ای
دارم یک تیر چو اندازه . . . ر
تازه مسافر چو درآید ز راه
راست کنم تا در دروازه . . . ر
بر سر هر کوی جوانمرد وار
نفل برون آرم و پر وازه . . . ر
چون ز سر کوی نگارم رسد
پیش برون آرمش از گازه . . . ر
آش نهم حلق فرودینش را
بر عوض قلیه دو پیسازه . . . ر
پیش کشم جلت سرینش همی
نعل زره بندم و شیرازه . . . ر
وز پی آرایش رخهای . . . نش
آب سپیده زنم از غازه . . . ر
تا بر من باشد هر ساعتی
میدهمش تازه بر تازه . . . ر
در زدم آوازه دعوت بشهر
بر اثر دعوت و آوازه . . . ر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر درباره عشق و محبت صحبت میکند و به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند. او از تلاش خود برای خوشحال کردن معشوق و فراهم کردن آسایش برای او میگوید. شاعر به توصیف کارهایی که برای معشوق انجام میدهد، از جمله تهیه غذا و تزئینات، میپردازد و نشان میدهد که چقدر به او اهمیت میدهد. در نهایت، او از دعوت مردم به شهر صحبت میکند و از این که عشق خود را به دیگران بشناساند، ابراز خوشحالی میکند.