شمارهٔ ۳۴ - تا سر من همی بود بر دوش سوزنی سمرقندی
سوزنی سمرقندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
. . . ن ترک من، آن بت سیمین
هست سرخ و سپید و گرد و سمین
. . . ایر از آن . . . ن به عافیت هر شب
سیم بستر کند، سمن بالین
تنگ حلقه است . . . ن چو خاتم و ایر
در نشیند به خاتمش چو نگین
نه همه . . . ن چو یکدیگر باشد
نه همه میوهای بود شیرین
فرق چندان بُوَد ز . . . ن تا . . . ن
کز زمین، تا به آسمان برین
طبع کش سرد باشد و ناخوش
رخ کند زرد و دل کند غمگین
نرود همچو من به جز ره . . . ن
هرکه با خویشتن ندارد کین
از سرین نیست در جهان خوشتر
سالها من بیازمودم این
تا سر من همی بود بر دوش
در دل من بود امید سرین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و تفاوتهای زنان و men است. شاعر به زیبایی و جذابیت "بت سیمین" اشاره میکند و صفات مختلفی را به او نسبت میدهد. او از تجربههای شخصی خود میگوید و به تشابه و تفاوت بین انسانها اشاره میکند. او به احساسات خود، از قبیل غم و ناامیدی پرداخته و در نهایت به این نتیجه میرسد که هیچ چیزی در دنیا شیرینتر از محبت و دوستی نیست. در طول شعر، شاعر به درون خود سفر کرده و در جستجوی امید و آرامش است.