شمارهٔ ۴ - عاشقان پیش تو گر تحفه همه جان آرند سوزنی سمرقندی
سوزنی سمرقندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تازبازان که ترا پیش گروگان آرند
تا یکی پس نگری . . . ن به گریبان آرند
بسر حمدان . . . نت چو گریبان گردد
آن گریبان که در او گردن حمدان آرند
چند ازین لاغر . . . ران پس ایشان به طفیل
مر گریبان ترا سوزن پنکان آرند
بکلانی و بخردی منگر، شاد بزی
خُرد خواهی و کلان، هرچه خوهی آن آرند
کاروان گاه میانْ پای ترا . . . ایه و . . . ر
نوک خربنده به انبوهی شریان آرند
از در مرز تو ای خوش پسر اوقات جماع
تیز خوش زمزمه یابی که به انبان آرند
ای بسا باد که در نایژهٔ بوق نهند
تا ز انبان تو یک تیز به الحان آرند
تندی و توسنی آغازی و خِران نشوی
تند و توسن ببرند آخر و خِران آرند
رطبی زیر و بسی گوئی سامانم نیست
تو خوهی ور نخوهی، کار به سامان آرند
از پی صره زری که میان پای تراست
به میان پای تو شب دزد میان ران آرند
هر زمان بینی کان دزد میان ران ترا
غل بگردن برو پا کنده بزندان آرند
هرکه او پاچه خورد از ره . . . ن وقت سحر
بامدادان به گاهش سره بریان آرند
تازبازان چو نه در زیر زبونشان باشی
بدل سیم سره مشت چو سندان آرند
به دو سه پشم که آری به زنخدان چو سَیَم
تو چنان دانی کز کرده پشیمان آرند
. . . نِ چون خرمنِ گلبرگِ تو جائی نبرند
که زنخدان ترا خار مغیلان آرند
رو که گر ریش چو فرعون کنی، موسی وار
به در . . . نت عصاهای چو ثعبان آرند
این جوابست مر آنرا که سنائی گوید
عاشقان پیش تو گر تحفه همه جان آرند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وضوح به نقد رفتارها و نظرات انسانها میپردازد و اشاره به ورود عذابها و مشکلات به زندگی میکند. شاعر با استفاده از تشبیهات و تصویرسازیهای زیبا، به تفکر درباره ارزشها و روابط انسانی دعوت میکند. او همچنین به این نکته میپردازد که انسانها در مواجهه با چالشها و گرفتاریها باید هوشیار باشند و به عواقب رفتارهای خود توجه کنند. در نهایت، اشارهای به عشق و محبت دارد و میگوید که این احساسات بهعنوان تحفهایی ارزشمند بر زندگی میافزایند.